روز نشسته است مثل شب به کمینش
تا شنود باز هم کلام متینش
هرولهی اشک اگر که باز گذارد
شوق بروید به چشم باده نشینش
وقت خوشی بود وقت خواهش و رامش
ماه برآسود در کنار قرینش
تا که قدم می زند غمش به دل شب
خواب برآشوبد از عبور غمینش
نوبت جانبازی است و گاه تهاتر
جان بدهم در ازای حزن حزینش
دل بسپارم به سرزنش ، به تمنا
تا بگذارم قدم به حصن حصینش
#محمد_مهدی_ناصری
@naseri_2
ما را در سایت مریمانه ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33