#یک_غزل_مهمان_من_باش

خرید بک لینک


ماه در میخانه می تابید ، گفتم یاحسین
روی دلها نور می پاشید ، گفتم یاحسین

لحظهای مبهوت نقاشی دیواری شدم
زانچه می دیدم تنم لرزید ، گفتم یا حسین

یک نفر مشکی به دوشش بود و قصد آب داشت
چهرهاش میتافت چون خورشید ، گفتم یاحسین

زیر سم اسبهای نعل برق انداخته
پیکری در خاک میغلطید ، گفتم یاحسین

زیر آتش روی خاک تشنه با حالی غریب
دختری از ترس در تردید ، گفتم یاحسین

در میان جنگل شمشیر و تیر و نیزهها
پرچمی در باد می رقصید ، گفتم یاحسین

سر به روی طشت زر در منظر طفلی یتیم
خون میان طشت می جوشید ، گفتم یاحسین

اشک جاری بود از چشمم ولی دل در سکوت
حال من را زودتر فهمید ، گفتم یاحسین

رفتم از میخانه بیرون آسمان گل داده بود
در خیابان عشق میبارید ، گفتم یاحسین

محمد_مهدی_ناصری

نوشته شده توسط مهدی ناصری در ساعت  | لینک  | 

مریمانه ها...

ما را در سایت مریمانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1402 ساعت: 11:38

صفحه بندی