در امتدادِ زردِ درختانِ باغها
بر شانهی غروب نشستند زاغها
تابانده عصر، نور بنفشی به شاخ و برگ
ماندهست روی گسترهی خاک، داغها
هر شاخه خم شد از نفسِ سردِ آخرین
تا خوابِ باغ را ببرد بی کلاغها
وقتی رسد ستارهی دنباله دار غم
خاموش میشوند پس از آن چراغها
در کوچهباغ عاطفهها بیثمر شدیم
پندی نداشت حاصِلِ شرطِ بلاغها
از شاخههایِ خشکِ تو، ای باغِ سوخته
جز خاک بَر نماند به جا در اجاقها
گر چه زمان ترا بِرَماند از سرِ هوس
با این همه زمین ز تو دارد فراغها
ما خسته مثل بردهی مطلق خمودهایم
بر بوم بویناکِ خیابان و باغها
#محمد_مهدی_ناصری
@naseri_2
برچسب:
نویسنده: آریا رادمنش